مهم نیست

خوب این اولین بار نیست و آخرین بار هم نخواهد بود ٬اگر عمری باقی باشد و پای کوهنوردی برقرار .این

بارهم مثل همیشه مست و مسحور کوه .اما با اطمینان سستی به رشته ی سیمی و اتاقکی فلزی به

نام تله کابین. واز این ارتفاع ٬معلق میان هر چه سفیدی و هر چه لاجوردی ٬که فکرش را بکنی.

این بالا دنیا دورنگ داردوبس. انگار سفید برای پوشاندن همه ی سیاه ها و قهوه ای ها و کبود ها

کفایت می کند و آن بالا آبی و آبی وآبی٬ که تمام نمی شود و تکرار می شود تا به قطعیت برسد و به

قطعیت برسی که مهم نیست.

می توانی دانه ای برف باشی در تعلیق بین آبی و سفید ٬یا نسیمی یا پرتو نازکی نور. اما هر چه باشی

 این توده گوشت و پوست واستخوان نخواهی بود. در میانه ی این همه آبی و سفید آنچه مهم نیست

همین حجم و جرم است و بس. اینجا کوهها مهم اندو دانه برفی و شعاع لرزان نوری و نسیمی نرم.

کوهها٬ که همیشگی اند و ساکت و صبور و فقط نگاه می کنند .

ویرجینیا وولف

                                               

                                              اتاقی از آن خود

باخود گفتم٬اولین جمله ای که در این صفحه می نویسم این است که برای هر کسی که می نویسد فکر

 کردن در باره ی جنسیت خود مخرب است. زن بودن یا مرد بودن به صورت خالص و مطلق مخرب است.

باید زنانه ـمردانه  یا مردنه ـ زنانه بود. کوچکترین تا"کیدبرهر ظلم و جوری برای زن مخرب است.حتی نباید 

ازروی انصاف و عدالت از آرمانی دفاع کند٬یا به هر شکلی آگاهانه به عنوان زن سخن بگوید. منظور من از

 به کار بردن کلمه {مخرب}بازی با کلمات نیست٬هر آنچه باآن تعصب آگاهانه نوشته شود محکوم به مرگ

 است. نمی تواند بارور شود. هر قدر برای یکی دوروز زیرکانه و موثر و قدرتمند و استادانه جلوه کند٬با فرا

 رسیدن شب باید خاموش شود.٬قادر نیست در اذهان دیگران رشد کند. پیش از آنکه عمل خلاقه به ثمر

برسدباید در ذهن نوعی تعامل بین زن و مرد صورت گیرد. لازم است نوعی پیوند اضداد انجام شود.

کل ذهن باید کاملا" باز باشد. باید آزادی وجود داشته باشد و همین طور آرامش برای نویسنده. هیچ

چرخی نباید قیژ قیژ کند٬هیچ چراغی نباید سوسوبزند. پرده ها باید کشیده باشند. فکر کردم وقتی تجربه

نویسنده به پایان میرسد٬باید تکیه بدهدو بگذارد ذهنش پیوند خود را در تاریکی جشن بگیرد. نباید به

آنچه انجام می شود نگاه کندیا در آن تردید کند. در عوض٬باید گل سرخی را پرپر کند یا قوها را

تماشا کندکه به آرامی در رودخانه شناورند..........................با ملایمت به زنان نویسنده گفتم که

بنوشند و اتاقی از آن خود داشته باشند.

                                         بخشی از کتاب اتاقی از آن خود

*کاش می توانستم٬ همانگونه که این کتاب بی نهایت ارزشمند را از دوستی هدیه گرفتم به تمام شما

 دوستان  هدیه می دادم. یا کاش امکانش بود که کلمه کلمه این کتاب را در این جا می آوردم.

**متن بالا از زبان زنی گفته شده که یکی از اسطوره های نهضت فمنیسم است و هنوز بعد از صد و

 اندی سال این کتاب در بهترین دانشگاههای جهان تدریس می شود. البته تعجبی ندارد چون معنای

متن  و صداقت وپای فشردن  وولف براعتقاداتش باعث این امر شده است. 

*** وباز٬ کاش هر نویسنده٬ چه زن و چه مرد اتاقی از آن خود داشت. اگر چنین بود٬ من عکسی از خانم

 وولف نیز کنار عکس دیگر نویسندگان محبوبم٬ به دیوار های ساده و سفید اتاقی می زدم که یک میز

کوچک داشت و یک گلیم کهنه و یک گلدان یاس رازقی. به اضافه کتابخانه ی عزیزم. و آن اتاقی بود از آن

 خود خودم.